شب دی ماه و برف و سوز و سرما
در آن هنگامه ی عشق و تمنا
من و او و دل و تاریکی و راز
قسم خوردن برای روز آغاز
دل من بی قرار و پاک و ساده
به وعده های نابش تکیه داده
در آن شب من برای او سرودم
ندانستم که در دامش غنودم
چو فردا آمد و هنگام دیدار
نگاه او غریب و سرد وبیمار
...

درد دل یار()